به سمت حومه ی شهر در حال حرکتیم. جیمز* و الکس جلوی ماشین نشسته اند و موسیقی کلاسیک گوش می دهند و جیمز از روی ست-نو** گوشی موبایلش مسیر را بلند بلند برای الکس توضیح می دهد. هر از گاهی یک چیزهای مبهمی می گویند و قاه قاه می خندند. الکس مدام از توی آینه نگاهم می کند و به خاطر خندیدن هایشان می گوید: "متاسفم"*** و من لبخندش می زنم.
کمی که پیش می رویم ماشین وارد تونلی از برگ می شود. تونلی درست به انداره ی یک ماشین. من با چشمهایم از آنچه پیرامونم اتفاق می افتد تند و تند عکس می گیرم و یک جایی در حافظه ام ذخیره می کنم. بعد از دقایقی از تونل برگ بیرون می آییم. دشت سبز پهناوری جاده ی خالی را در آغوش گرفته است. کره اسب های رنگارنگ گوشه و کنار دشت پرسه می زنند. انتهای دشت قلعه ی کوچکی کز کرده است. کنار قلعه, از ماشین پیاده می شویم. دور تا دور ساختمان, میز و نیمکت های چوبی آماده ی پذیرایی از ما هستند. کره اسب ها اینجا هم دور میز و نیمکت ها پرسه می زنند.
ماشین ها یکی یکی از راه می رسند و کنار ماشین ما پارک می کنند. دور هم جمع می شویم. دختر و پسرها و زن و مردهای انگلیسی دور من جمع می شوند و آنهایی که مرا می شناسند به آنهایی که نمی شناسند معرفیم می کنند. رفته رفته به "پرنسس فارسی" معروف می شوم. می رویم درون قلعه. رستوران بی نظیری آنجا در انتظارمان است. نوشیدنی سفارش می دهیم و هر کس لیوان نوشیدنی اش را در دست می گیرد و می آییم بیرون از ساختمان دور نیمکت های چوبی جمع می شویم و گپ می زنیم. خورشید پایین می رود. می رویم داخل ساختمان و سر یک میز بزرگ دور هم می نشینیم و شام می خوریم و حرف می زنیم و بلند بلند می خندیم. بعد از شام کیک تولد هاوارد را برایش می گذارند سر میز و شمع هایش را فوت می کند و شعر "تولدت مبارک" را برایش می خوانیم و کارت تبریک هایمان را تقدیمش می کنیم.
شب حسابی دشت را فرا گرفته است. ما به سمت خانه در حرکتیم. آسمان مملو از ستاره های دنباله دار شده است. آنچه تا به حال هرگز ندیده ام. ستاره های دنباله دار مثل آتش بازی در آسمان می رقصند. جیمز توضیح می دهد که در جولای و آگوست آسمان اغلب همینطور خواهد بود. من شیشه ی ماشین را پایین می کشم. باد خنک و خوشبو حمله می کند روی صورتم. فکر می کنم به اینکه شاید هرگز چنین لحظاتی را دوباره تجربه نکنم. لحظاتی که عضو یک خانواده ی انگلیسی باشم. با برادرهای انگلیسی ام در دشت های سبز پهناور موسیقی کلاسیک گوش کنم و آسمان نور بارانم کند.
من آرامش "پس" از طوفان را عاشقانه دوست دارم.
----
*جیمز برادر الکس است که به تازگی برای تعطیلات تابستانی دانشگاه از لندن به خانه آمده است.
**ست-نو همان جی.پی.اس آمریکایی ها است در زبان بریتانیایی
***انگلیسی ها از کودکی با کلمه ی "متاسفم" بزرگ می شوند و در طول شبانه روز از این کلمه به کرات استفاده می کنند. گاهی بیشتر از نفس کشیدن حتی...